دل نوشته
جمعه 17 آبان 1398 ساعت 05:00 ب.ظ | نوشته شده به دست همسفر پریسا | ( نظرات )
به نام خداوند دریای نور

روزهای سخت دوام نمی آورند

دلنوشته ای به قلم یک همسفر

باایمان و عشق به این مکان قدم می‌گذارم می‌دانم که مسافرم رها خواهد شد و می‌دانم که چه عشق‌ها مانده تا نثار کنم و چه گذشت ها هست که من نمی‌دانستم...



به یاد می‌آورم روزهایی را که فکر می‌کردم عاشق‌ترین و فداکارترین همسر دنیا هستم و برای بقای کانون خانواده کوچکم از هیچ عشق و ایثاری دریغ نکرده‌ام. ولی در پاسخ از سوی همسرم فقط عهدشکنی دیده‌ام. پس عدل الهی چه می‌شود؟ کاش بیدار می‌شدم و همه‌ی این‌ها خواب بود.

هرروز مسافرم را در حال بدتری می‌دیدم. دیگر هیچ‌چیز از او نمانده بود. چشمانش دیگر هیچ برقی نداشت. همه‌ی شجاعت و جسارت و مردانگی که در وجودش بود از بین رفته بود. احساس می‌کردم او را نمی‌شناسم

روزی که فهمیدم مصرف او شیشه است، همه‌ی دیوارهای دنیا بر سرم خراب شد.

آن‌قدر دوستش داشتم که نمی‌توانستم او را تنها بگذارم، ولی توان ماندن هم نداشتم. تصمیم گرفته بودم که با جدایی این مشکل را برای همیشه حل کنم. 

اما چگونه برای دختر سه‌ساله‌ام اعتیاد پدرش را توضیح می‌دادم؟ و بعد از دوازده سال زندگی چطور باید این مشکل را به پدر و مادرم می‌گفتم؟ چه بر سر آن‌ها می‌آمد؟

چند روزی بود که لباس سفید می‌پوشید و از خانه بیرون می‌رفت. روزی قرار گذاشتم به محضر برویم و جدا شویم. از من خواست که یک فرصت دیگر به او بدهم و بعدازآن اگر این بار هم نشد جدا شویم. 

فردای آن روز از من خواست که با او به کنگره بیایم، وقتی برای اولین بار به کنگره آمدم، فکر می‌کردم اینجا هم امید واهی می‌دهند و این‌ها همه خیال است و اگر هم ترک کند مثل قبل دوباره برمی‌گردد ولی خواستم آخرین تلاشم را هم کرده باشم.

چند ماه که گذشت کم‌کم همه‌چیز تغییر کرد. وقتی نگاه کردم دیدم مسافرم دوباره قد راست می‌کند. رفتارش خیلی عوض‌شده بود. لبخندش حقیقی شده بود. ناآرامی‌های دخترم هم کمتر شده بود و آرامش دوباره داشت برمی‌گشت. 

اما حالا که یک سال می‌گذرد و باایمان و عشق به این مکان قدم می‌گذارم می‌دانم که مسافرم رها خواهد شد و می‌دانم که چه عشق‌ها مانده تا نثار کنم و چه گذشت ها هست که من نمی‌دانستم.

عدل الهی شاید این بود که من به‌واسطه این بحران‌ها به این مکان برسم که همه رحمت خداوند بود تا من چشمانم را بازکنم و به این جهان‌بینی برسم و از تمام ثانیه‌هایی که در کنار همسر و فرزندم هستم نهایت لذت را ببرم.

می‌دانم که رها می‌شود و همه‌چیز بهتر از قبل می‌شود؛ اما هرگز فراموش نمی‌کنم که کنگره به ما چه چیزی بخشید و همه‌ی سعی خودم را می‌کنم تا جایی که می‌توانم آموزش بگیرم و خدمت کنم. 

خدمت به کسانی که مثل من روزی باحال خراب و به امید چنگ زدن به‌جایی، برای نجات به اینجا می‌آیند.  

به قلم: هم‌سفر الهه از لژیون شانزدهم

تایپ: هم‌سفر پریسا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

برچسب‌ها: دلنوشته، همسفران،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرزهراپن لژیون ۸ سه شنبه 21 آبان 1398 08:00 ق.ظ
سلام وخداقوت..به خانم الهه عزیزم امیدوارم در کنگره شمارادرجایگاه کمک راهنمایی ببینم..عزیزم تمام کسانی که به کنگره امدندباهمین مشکلات و همین حال خراب امدنداماهمان تور که میبیندهیچ کدام از صفات گذاشته را همراه ندارند.وصفات نیکوکسب کرده اند..امیدوارم با خدمت در کنگره بتوانیم ذره ای ازاینها را جبران کنیم..همه مابدهکارکنگره هستیم زیرافقط گرفتیم وهنوزچیزی پس نداده ایم...با ارزوی موفقیت برا شما...
همسفر رویا خ دوشنبه 20 آبان 1398 08:57 ق.ظ
الهه عزیزم خدا روشکر که با کنگره اشنا شدید و در راه اموزش و خدمت قرار گرفتید بهترینها رو برای شما و مسافرتان و دختر دوست داشتنیت ارزومندم.ارامش و خوشبختیتان مستدام
همسفر فاطمه ف شنبه 18 آبان 1398 09:17 ق.ظ
خانم الهه عزیزم بسیار از دلنوشته زیبایت لذت بردم. به راستی همسفرانی چون شما که آموزش های کنگره را عملی می کنند و در ادامه خدمت می کنند قطعا به آرامش خواهند رسید.
من بارها عشق به خدمت،مسئولیت پذیری و فرمانبرداری را در رفتار شما در خدمت سایت دیدم و امیدوارم در ادامه به رهایی و جایگاه های بالاتر رسید.
همسفر مانا شنبه 18 آبان 1398 02:31 ق.ظ
الهه عزیزم خیلی زیبا این درد مشترک را عنوان کردی و خیلی خوشحالم که حضور مستمر تو در کنگره توانست نگاهت را به زندگی عوض کنه تا بتونی عاشقانه به سفرت ادامه بدی و استوار باشی .با امید روز رهایی و با آرزوی بهترینها برای خودت و خانواده ات .
همسفر سپیده از لژیون خانم خاطره شنبه 18 آبان 1398 12:41 ق.ظ
ممنون از همسفر پریسا بابت خدمت در سایت شعبه.
همسفر سپیده از لژیون خانم خاطره شنبه 18 آبان 1398 12:40 ق.ظ
سلام و خداقوت خدمت همسفر الهه.دلنوشته زیبایی داشتید و خداراشکر که اذن کنگره برای مسافران ما و خودمون صادر شد که دراین مکان قدم بزاریم.انشاالله که شماومسافرتان به رهایی برسید.و خداراشاکرم که ارامش واقعی به زندگی شماو دختر گلتون برگشته.
همسفر فرزانه ک شنبه 18 آبان 1398 12:07 ق.ظ
با سلام وخدا قوت شکر که عشق واقعی را یافتید سپاس از دلنوشته زیبایتان وبا ارزوی رهایی مسافر شما وهمه مسافران وسپاس از خانم پریسای عزیز
همسفر اکرم ابراهیمی لژیون خانم خاطره جمعه 17 آبان 1398 10:18 ب.ظ
خانم الهه ی عزیز، از دلنوشته ی شما بسیار لذت بردم
بهترین ها را برای شما آرزو دارم
خدا قوت خدمت خانم پریسا
همسفر زهراق لژیون‌خانم زهره ت شیخ بهایی جمعه 17 آبان 1398 09:23 ب.ظ
بسیار دل نوشته خوبی بود و بسیار حال دلم‌را خوب کرد.حانم الهه عزیزم چه زیبا و شیوا نوشتید و از آلام درونتان گفتید و من آرزو میکنم مسافرتان به رهایی برسد و گرمی خانه تان پابرجا باشد و هردو شما را در جایگاه های بالاتر ببینم ⚘و تشکر ویژه از خانم پریسا عزیزم بابت تایپ و تهیه دل نوشته.خداقوت⚘
همسفرالهه جمعه 17 آبان 1398 08:30 ب.ظ
خدا راشکر بخاطر این مکان
خداقوت خدمت همسفر الهه وخانم پریسا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو