جلسه لژیون سردار نمایندگی های اصفهان
یکشنبه 19 آبان 1398 ساعت 06:19 ب.ظ | نوشته شده به دست همسفر فاطمه ف | ( نظرات )

جلسه دهم از دور یکم جلسات هماهنگی لژیون سردار؛ با استادی مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری همسفر فخری با دستور جلسه «محبت (بخشش) را منتقل کن» روز پنج شنبه 16 آبان 1398 ساعت 14 برگزارشد

...زیباترین جایی که من کنگره‌ای می‌توانم خدمت کنم و این خدمت من باعث رشد من می‌شود کنگره است

منبع: وبلاگ مسافران نمایندگی شیخ بهایی

:سخنان استاد

خیلی خوشحالم که امروز در خدمت شما بزرگواران هستم، این جلسه نیست و لژیون سردار است بنابراین من خیلی راحت صحبت می‌کنم و دوست دارم شما هم خیلی راحت این عمل و عکس‌العمل را داشته باشید تا به نتیجه خوبی برسیم.

 تشکر می‌کنم بابت اینکه حضور پیدا کردید و به‌واسطه اهمیت این موضوع لطف کردید و همۀ شما تشریف آوردید. می‌خواهم راجب یک سری چیزها صحبت کنم که همۀ ما می‌دانیم ولی شاید خیلی جدی به موضوع فکر نکردیم یا اینکه خیلی از ما جدی فکر کردیم و جدی هم عمل می‌کنیم.

 وقتی موضوعی اهمیت پیدا می‌کند و مهم می‌شود که دائماً آدم این اهمیت را در زندگی‌اش احساس می‌کند و این مهم نه‌تنها در زندگی کاری، شخصی و خانوادگی من دائماً مرا صدا می‌کند و طرف خودش قطعاً کسانی هم که کنار من هستند از من تأثیر می‌گیرند.

جمعی که در اینجا جمع شده‌اید فکر کنم نود درصد راهنما هستند و بقیه هم عضو لژیون سردار هستند پس همه خدمتگزاران کنگره هستید. قبل از کنگره در بیرون از کنگره من به‌عنوان یک انسان، به‌عنوان یک فرزند، به‌عنوان یک پدر، به‌عنوان یک همکار یک واقعیتی وجود دارد که خیلی‌ها از من تأثیر نمی‌گرفتند یا نمی‌گیرند خیلی از ما همسرمان، فرزندمان، همکارمان از ما تأثیر نمی‌گرفتند یعنی هیچ حوزۀ مغناطیسی برای جذب آن‌ها نداشتیم ولی وقتی وارد کنگره شدیم این جریان را به ما دادند یعنی این جریان در ما حرکت کرد و بابت این جریانی که کنگره در ما حرکت داد ما یک میدان مغناطیسی پیدا کردیم که وقتی حرکت می‌کنیم یکسری افراد که در اطراف ما هستند به‌واسطۀ انتخاب ما به‌عنوان یک راهنما با ما تأثیر می‌گیرند.

 آقای مهندس می‌گویند یک راهنمای خوب انتخاب کنید، درست است که راهنماها باهم متفاوت هستند همان‌طوری که مرزبانان باهم متفاوت‌اند، همان‌طوری که ایجنت ها باهم متفاوت‌اند، همان‌طوری که دیده‌بانان باهم متفاوت‌اند.

آقای مهندس می‌فرمایند: پیامبران باهم متفاوت بودند و همۀ پیامبران در یک سطح نبودند و مرتبه داشتند. قطعاً ما با پیامبران فاصله فاحشی دارند ولی آن‌ها هم بین خودشان تفاوت‌هایی بوده همان‌گونه که بین ما هم تفاوت است پس به‌واسطه این اتفاقی که در کنگره افتاده و ما به‌عنوان یک راهنما یک ایجنت، یک مرزبان، یک مسئولیتی را پذیرفتیم، یک اتفاقی افتاد که از ما تأثیر می‌گیرند و این تأثیرپذیری خیلی مهم است یعنی اگر من اشتباه حرکت کنم و باعث حرکت اشتباه دیگران شوم، من باید جوابگو باشم چون ما در کنگره خیلی کم‌اشتباه می‌کنیم و به‌واسطه اینکه همۀ ما این خاصیت راداریم هم کنترل می‌کنیم و هم کنترل می‌شویم.

 من به‌عنوان یک‌دیده بان هم کنترل می‌کنم و قطعاً من کنترل می‌شوم که این خاصیت ما در کنگره است که در درون ما به وجود آمده و ما می‌خواهیم خوب، بهتر و بهترین صحبت کنیم و می‌خواهیم تفاوت‌هایمان را خیلی کم کنیم و به هم خیلی نزدیک شویم برای همین آقای مهندس در کنگره دائماً راجب خوبی‌ها صحبت می‌کنند.

 شماها در شعبه‌های خودتان بزرگ قوم هستید، قطعاً اینجا هم که هستید بزرگ هستید اینکه ایجنت شعبه هستید، اسیستانت شعبه هستید، مرزبانان شعبه هستید و راهنماهای یک شعبه هستید، بزرگ‌های یک قوم هستید اگر قرار باشد یک قومی اوج بگیرد و اگر قومی قرار باشد ضعیف باشد و این ضعیف بودن قطعاً برکات خوبی به همراه خودش ندارد و فکر می‌کنم جوابگوی این قضیه همان بزرگ‌های آن قوم باشند.

 آقای مهندس وقتی یک شعبه را مخاطب قرار می‌دهد اول ایجنت آن شعبه را می‌گوید بعد اسیستانت را می‌گوید بعد مرزبانان و بعد هم راهنمایان آن شعبه را می‌گوید. در امتحاناتی که انجام  شد اگر یک شعبه‌ای درجه‌یک و شعبه دیگری درجه‌دو بود می‌گوید راهنماها در این قضیه مؤثر بودند چون راهنماها مستقیماً با سفر اولی‌ها و سفر دومی‌ها در ارتباط هستند.

 راهنمای همه ما آقای مهندس هستند حتی من که شال آبی دارم و در لژیون می‌نشینم و به ره‌جوهایم می‌گویم شما همه ره‌جوهای آقای مهندس هستید و ما هفته‌ای دو الی سه بار سی دی آقای مهندس را گوش می‌کنیم و همۀ ما از آقای مهندس تأثیر می‌گیریم.

 من مطالب را با توانمندی خودم انتقال می‌دهم که یکی با نیسان می‌برد یکی با وانت می‌برد یکی با دوچرخه می‌برد یکی پیاده می‌برد. حالا این‌همه مقدمه که من می‌چینم، می‌خواهم بگویم:

 آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. دوستان تنها پیوند محبت ما را به هم متصل نگاه خواهد داشت ما در کنگره در پی هم روان شده‌ایم و این روان شدن یک اتصالی بین من و شما وجود دارد و این کسی که من و تو را به هم وصل کرده یک پیوندی است به نام پیوند محبت و منی که به کنگره می‌آیم و شال بر گردنم می‌اندازم و لژیونم را دور خودم جمع می‌کنم، پیمان بستم و موظفم که تمام و کمال آن چیزی که در کنگره هست را به ره‌جویم بدهم.

 آدم در کنگره دوست دارد تمام توانایی‌اش را منتقل کند، من دوست دارم تمام آن چیزی که دارم را به ره‌جویم منتقل کنم، من به‌عنوان یک راهنما بعد از چهار سال محاسبه می‌شوم که چند تا رهایی داده‌ام، چند تا خدمتگزار شدند، چند تا کمک راهنما شدند، من چند نفر را توانستم بذر کمک راهنمایی را در درونشان بکارم و آبیاری کنم و آدم‌ها را سوق بدهم، چند تا از ره‌جوها مرزبان شدند، چند تا ایجنت، چند تا اسیستانت شدند و این‌ها همه محاسبه می‌شود.

 بعضی از محاسبات مهم است به این صورت که من اگر میکروفون گردان نمی‌شدم هیچ‌وقت دیده‌بان نمی‌شدم، راهنما بذرش را در من کاشت ولی یک راهنما باید درون خودش داشته باشد تا بتواند به ره‌جو منتقل کند.

 در پیام که می‌خوانند: بند عشقی است بین تو و قدرت مطلق الله، این بند عشق همان محبتی است که بین من و خالقم برقرار می‌شود، همان عشق خدمت است یعنی من علیرضا اگر درک کنم تمام تلاشم را می‌کنم که بگردم و ره‌جوهایم را با این پیوند محبت گره بزنم که محبت خدمت است و من چگونه بفهمم که تو به من خدمت می‌کنی؟ تو چگونه متوجه می‌شوی که من به تو محبت می‌کنم؟

یک‌زمانی کلام خوب بود ولی آدم‌ها وقتی می‌فهمند کلام دیگر ارزشمند نیست در کنار گوجه، پیاز و نان کباب هم باید باشد بعدازآن هم یک نوشابه‌ای دوغی باید باشد، اگر من فکر می‌کنم ره‌جویی وارد سفر دوم می‌شود و این توانایی‌ها در درونش نیست، منِ راهنما مقصرم  اگر ره‌جوی من وارد سفر دوم می‌شود و هنوز دستش تنگ است و توانایی مخارج خودش و جذب پول را ندارد منِ راهنما مقصرم چون در سفر اول محبت را یادش نداده‌ام چون در سفر اول بخشش را یادش ندادم.

تا زمانی که جنین در شکم مادر است، شکل می‌گیرد و موقعی که بیرون آمد و یکسری نقص‌ها داشت دیگر خیلی سخت است شکل گرفتن آن. در سفر اول است که ره‌جو یاد می‌گیرد می‌تواند خدمتگزار باشد، می‌تواند راهنما باشد و همین‌که من به ره‌جو اجازه می‌دهم چنددقیقه‌ای لژیون را بگرداند بذر را درونش می‌کارم و من باید یادش بدهم که در سفر اول باید خدمت مالی بکنی، اگر کسی در سفر اول یاد نگیرد خدمت مالی باید بکند در سفر دوم غیرممکن خواهد بود که این آدم خدمت کند.

من سال‌ها به راهنما پاکت نمی‌دادم، جشن گل‌ریزان نمی‌آمدم و هیچ اعتقادی به این قضیه نداشتم و وقتی راهنما شدم تا چند سال اول روز راهنما نمی‌آمدم که ره‌جویم به من پاکت ندهد ولی الآن ره‌جو باید به من پاکت بدهد، اگر ایجنت شعبه هستم تک‌تک بچه‌ها باید به من پاکت بدهند، مهم نیست چقدر در پاکت می‌گذارند ولی آدم باید بفهمد یعنی من این احساس را می‌کنم که علیرضا تو هیچ‌چیز نتوانستی به این آدم بدهی.

اصلی‌ترین و اساسی‌ترین وادی کنگره برای حلقه بعدی وادی چهاردهم است که آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. ما سیزده وادی داریم که می‌گوید بفرمایید بیایید این را بگیرید ولی پایان هر نقطه تمام شد این‌یک مسیر قیچی شده است و ادامه‌ای ندارد و اگر قرار بود ادامه‌ای داشته باشد حلقه اتصال و آن چسب همان آنچه باور است و همان محبت بین وادی سیزدهم و بقیه مسیر وادی چهاردهم است که در وادی چهاردهم فقط می‌گوید ببخش و نمی‌گوید بگیر فقط می‌گوید بده، می‌گوید محبت کن برای محبت، محبت آن چیزی است که به تو داده‌شده و تو آن را لمس کرده‌ای و من مصرف‌کننده قطعاً محبت را در کنگره احساس کردم.

ما راجب علمی و مالی در کنگره صحبت می‌کنیم. ما همه داریم خدمت علمی در کنگره انجام می‌دهیم و علم آقای مهندس را انتقال می‌دهیم و در کنارش باید یاد بگیریم زمانی که من به کنگره آمدم هفت‌تا وادی بود و بعد آقای مهندس وادی هشت‌تا چهارده را نوشتند و بعد از روی آن خوانده شد ولی چه موقع قرار است این وادی‌ها اجرا شود و مهم است موقعی وادی چهارده اجرا شود که من به‌عنوان یک راهنما توانایی بخشش را در درون خودم به وجود بیاورم و علمی را به وجود بیاورم و حالا مادی آن را هم به وجود بیاورم و به نظر من این اصل بسیار مهم است.

ما چهار جشن در کنگره‌داریم، جشن هم‌سفر، جشن راهنما، جشن مرزبان، ایجنت، اسیستانت و جشن دیده‌بان. شما می‌بینید شخص را به او پاکت می‌دهید و هفته‌ای هم داریم که هیچ‌کس را نمی‌بینیم و آدم‌ها خودشان  و خدای خودشان را نمی‌بینند. ما در هفته گل‌ریزان با خودمان و خدای خودمان کارداریم، من وقتی این را می‌کنم کاملاً اعتقاددارم.

 من به‌عنوان یک راهنما، به‌عنوان یک دیده‌بان موظفم که این را انتقال بدهم و شما هم موظفید این را انتقال دهید.

 1: من خودم اجرا کنم

 2: بخواهم از کسی که از من تأثیر می‌گیرد او هم اجرا کند.

 یک‌زمانی آقای مهندس گفتند پولدارها بیایند عضو لژیون سردار بشوند و بعد ورق برگشت یعنی این‌قدر این حرکت خوشمزه و زیبا بود که کسی هم که نداشت با تمام وجود مشارکت کرد. آقای مهندس می‌گویند کسانی که ندارند نیایند ولی ما پارسال ده میلیارد پول جمع کردیم، ده میلیارد برای هشتاد هزار نفر هیچ‌چیز نیست.

 ما تعداد زیادی مصرف‌کننده داریم در ایران که هنوز صدای کنگره را نشنیده‌اند و قوم ما خارج از ایران هست که در افغانستان، هند، پاکستان، انگلیس، آمریکا هستند و آن‌ها هم حس ما هستند، ما آن‌ها را می‌فهمیم، آن‌ها هم ما را می‌فهمند و ما نسبت به آن آدم‌ها مسئول هستیم.

من نسبت به هپاتیتی‌ها هیچ مسئولیتی نمی‌پذیرم چون هیچ حسی با آن‌ها برقرار نمی‌کنم ولی با یک معتاد کارتن‌خواب و با یک کسی که مواد ندارد ارتباط برقرار می‌کنم و می‌فهمم هم‌سفری که درد اعتیاد را دیده می‌فهمد شما خیرتان و محبتتان و عمل سالمتان جایی می‌نشیند که من گیرنده وقتی به او خواستار محبت می‌دهم بلد باشد و محبت مرا بگیرد و این موضوع را کنگره برای ما رقم‌زده است.

زیباترین جایی که من کنگره‌ای می‌توانم خدمت کنم و این خدمت من باعث رشد من می‌شود کنگره است. یکسری قوانین وجود دارد که آقای مهندس می‌گویند بگو آن‌هایی که ندارند، نمی‌خواهد این کار را بکنند ولی جالب است خود آقای مهندس می‌گوید می‌آیند و از این آمدن بهره می‌برند.

 من معتقدم در هفته گل‌ریزان تک‌تک بچه‌های کنگره باید شرکت کنند، دیده‌بانان اکثرشان عضو لژیون سردار هستند و صد در صد در جشن گل‌ریزان شرکت می‌کنند، خانواده آقای مهندس همه عضو لژیون سردار هستند و چگونگی شرکت در گل‌ریزان مهم است، قرار نیست همه پنجاه میلیون بدهند و دنور شوند و قرار نیست همه شش میلیون بدهند و عضو لژیون سردار شوند و قرار نیست همه یک‌میلیون تومان بدهند در هفته گل‌ریزان از پنجاه‌هزار تومان شروع می‌شود و همه می‌توانند شرکت کنند.

 بین شخصی که پنج میلیون تومان می‌دهد با شخصی که پنجاه میلیون تومان می‌دهد هیچ تفاوتی نیست، یک راهنما هست ظرفیت لژیونش هفت‌تا است ولی با تمام قدرتش سالی یکی دو تا راهنما بیرون می‌دهد، یک راهنما هم بیست‌وپنج نفر ره‌جو دارد و می‌گوید به من سی تا ره‌جو هم بدهید می‌توانم پرورش دهم این دو راهنما حد و اندازۀ خودشان را می‌دانند و با همان حد و اندازه با تمام قدرت حرکت می‌کنند. 

اینکه من به ره‌جویم این نقطه درک و تفکر را بدهم که تو می‌توانی با تمام قدرتت حاتم بودن و بخشنده بودن را در کنگره تجربه کنی. کنگره با پنجاه‌هزار تومان این اجازه را به من می‌دهد که حاتم باشم ولی ممکن است بیرون این اجازه را به من ندهند ولی بستگی به تو و قدرت تو دارد.

 اصلاً مهم نیست منِ راهنما با ره‌جویم بالا می‌روم و می‌گویم پانصد هزار تومان ولی پایین از ره‌جویم خواستم که پنجاه میلیون کمک کند ما در لژیون باهم هستیم و همدیگر را درک می‌کنیم. یک ره‌جو وضعیت کلی یک راهنما را درک می‌کند و یک راهنما هم وضعیت کلی یک ره‌جو را درک می‌کند و وقتی من بالا می‌روم و صد هزار تومان اعلام می‌کنم گردنم را بالا بگیرم چون من راهنمای کنگره هستم و تمام قدرتم صد هزار تومان است و هیچ ایرادی ندارد، من که خودم می‌دانم که امروز با خودم سروکار دارم و هرچقدر می‌دهم به شما هیچ ربطی ندارد و هرچقدر هم شما می‌دهید به من هیچ ربطی ندارد.

حساب عاشق با عشق است و مهم این است که با تمام قدرت این کار را انجام دهم چون کسی که حساب‌کتاب می‌کند و همه‌چیز را می‌چیند این قدرت را دارد که من و تو را درک کند و حس کند من در لژیون از همه می‌پرسم تو چقدر می‌دهی، پنجاه میلیون دارم و شش میلیون دارم و از شش میلیون پایین را هیچ‌چیز نمی‌گویم و خودشان می‌خندند یعنی توانسته‌ام این حس را در درون لژیونم به وجود بیاورم که اصلاً مهم نیست.

 این حس را باید در لژیون به وجود بیاورید که خدای‌نکرده اگر کسی هم ندارد اصلاً مهم نیست که ندارد مگر من اینجا نشستم دیده‌بان هستم، شما که دیده‌بان نیستید و هشتاد هزار نفر، چهارده‌تا دیده‌بان دارند. کسی که پول داده باکسی که پول نداده متفاوت نیست و هرچند یک تفاوت‌هایی وجود دارد ولی آن‌قدر نیست که حس ناراحتی در ما به وجود بیاید، می‌خواهم بگویم این وظیفه منِ راهنماست که در لژیونم به ره‌جو انتقال بدهم ایرادی ندارد این آدم پنجاه تومان می‌دهد و دیگری پنج میلیون می‌دهد ولی این اعتقاد رادارم که اگر محبت می‌خواهی محبت کن، اگر پول می‌خواهی پول بده و این قانون طبیعت است من اگر نتوانم این موضوع را به ره‌جویم یاد بدهم یک جای کارم ایراد دارد. 

 مهندس فوت کوزه‌گری را بلد است و اگر بلد نبود نمی‌گفت بیایید با من شریک شوید و همۀ راهنماها را با خودش شریک کرده در علمش و ما را شریک کرده در مالش و بزرگ‌ترین حامی کنگره 60 آقای مهندس دژاکام است.

نهم آبان مراسم دنورها در هتل بود. ما پنجاه نفر بودیم قطعاً سال بعد خیلی بیشتر خواهد شد. همه مهمان آقای مهندس بودیم از حساب شخصی خودشان پول دادند اگر حکمتی نبود آقای مهندس به‌هیچ‌وجه این کار را نمی‌کردند. آقای مهندس اول خودشان مشتاق هستند و از همه سبقت می‌گیرند و خداوند به آدم‌هایی که بی‌حساب می‌بخشند روزی بی‌حساب می‌بخشد.

 به قول آقای سلامی که می‌گویند باخدا حساب‌کتاب نکن اگر با خداوند حساب‌کتاب کنی باهات حساب‌کتاب می‌کند و وای به حال کسی که خداوند با او حساب‌کتاب کند، اینکه من بخشنده باشم مهم نیست پنجاه‌هزار تومان یا پنجاه میلیون تومان مهم این است که من بخشنده باشم و این بذر باید در درون من باشد و به‌صورت تدریجی خیلی راحت می‌توانم این کار را بکنم.

برای گل‌ریزان جدید بچه‌ها سیصد میلیون تومان کارت کشیدند و خیلی پول است ولی این گنجایش را کنگره به ما داده که این کار را بکنیم. تجلی خداوند در موجودات خداوند است تو اگر بخواهی خداوند را ببینی در موجوداتش باید ببینی، در مخلوقی که سیستمی در او وجود دارد که می‌تواند کامل شود و به خدا برسد و مخلوق عاشق خالق می‌شود، خالق عاشق مخلوق می‌شود یعنی تو باید قد خدا باشی تا خدا تو را دوست داشته باشد.

 آنجایی خالق، مخلوق را دوست دارد که مثل خودش به نام خداوند بخشنده و مهربان باشد اینکه ما بتوانیم بخشنده و مهربان باشیم و بتوانیم انجام دهیم و از ره‌جوهایمان هم بخواهیم انجام دهند. اینکه یک راهنما هرسال یکی دو تا کمک راهنما داده یک توانایی است و این همان تفاوت است بین یک‌دیده بان و دیده‌بان دیگر، یک راهنما باراهنمای دیگر، اینکه می‌بینید دریک شعبه شش دنور دارد و یک راهنما نداده چنین چیزی نمی‌شود مگر می‌شود در یک شعبه همه آن‌هایی که تمکن مالی دارند جمع شوند و همه در همه شعبه‌ها پخش می‌شوند و این‌یک واقعیت است که اگر کم‌کاری بوده بپذیرم و من ایجنت یا من راهنما ضعیف عمل کردم که در لژیون من یا شعبه من عدد پایین است.

پول گرفتن از آدم‌ها کار بسیار سختی است مثل جراحی می‌ماند اگر زاویه تیغ را یک‌ذره تغییر بدهی تخریب به وجود می‌آید و این توانایی منِ راهنماست که با چه شرایطی با چه کلامی در چه زمانی و با چه نگاهی راجب این موضوع بتوانم به ره‌جویم بفهمانم که ما در کنگره به هم دروغ نمی‌گوییم و ما در کنگره همدیگر را گول نمی‌زنیم ولی خداوند در کلام‌الله گفته برای کار خیر از هم پیشی بگیرید و وقتی یک نفر یک‌میلیون می‌دهد می‌گوید سال بعد می‌خواهم شش میلیون بدهم و دارم به دنوری فکر می‌کنم این توانایی است که کنگره در اختیار ما گذاشته است. 

 دو توصیه می‌کنم اینکه اگر می‌خواهید ببخشید قدر توانایی‌تان ببخشید، خداوند می‌گوید وقتی می‌دهی من به تو برمی‌گردانم و شخصی هست در کنگره که خیلی خوب هم کمک می‌کند ولی می‌گوید حالم خوب نمی‌شود چون این شخص قد من بازی می‌کند، قد من پول می‌دهد و آدم‌ها باید قد خودشان ببخشند که وقتی به آن‌ها برمی‌گردد بفهمند هر عملی یک عکس‌العملی دارد.

 حالا در این عکس‌العمل خداوند می‌گوید یک بده من دو به تو می‌دهم. ما در بحث بخشش با خداوند سروکار داریم و شخصی که می‌بخشد و احساس نمی‌کند چون بزرگ نبخشیده اگر می‌خواهید ببخشید هرکدام به‌اندازۀ بزرگی خودمان ببخشیم یعنی اگر این‌قدر انرژی‌داریم یک‌جوری از این انرژی جدا کنیم که انرژی بفهمد که وقتی سه برابر برمی‌گردد بگویید چقدر بزرگ شدم و از آن مخزنی که می‌بخشید و حتماً آن تکه باقی‌مانده را با آن کارکنید و آن بخش باقی‌مانده و خیر این عظیم را دارد و آن اتفاق بزرگ در همین بخش کوچک می‌آید پس هم بزرگ ببخشید و هم از باقی‌مانده آن فعالیت اقتصادی کنید و ببینید خداوند چقدر برکت می‌دهد.

 از بچه‌های لژیون سردار بپرسید شما که چند سال است این کار را می‌کنید چه اتفاقی برایتان افتاده است. من توصیه می‌کنم همه شرکت کنید خیلی از آدم‌ها حساب مادی دارند ولی حساب معنوی ندارند، بیایید با بخششی که در کنگره انجام می‌دهیم یک حساب معنوی برای خودمان بازکنیم که اگر قرار است چیزی در این حساب وارد شود باید شماره‌حساب داشته باشیم که واریز شود و می‌گویند هیچ‌کس با خودش هیچ‌چیز نمی‌تواند ببرد.

 من می‌گویم کسی که این توانایی را داشته باشد از حساب مادی‌اش در شماره‌حساب معنوی‌اش بریزد، می‌تواند ببرد و یک خلأ وجود دارد که هست و نیست است و این وسط همان بخشش است که حساب مادی تو را تبدیل به‌حساب معنوی می‌کند که حساب مادی تو در مادی کار می‌کند ولی حساب معنوی تو هم در نیست کار می‌کند و هم در هست کار می‌کند ولی تو شارژ می‌کنی و خداوند با آن کار می‌کند و اضافه‌اش هم می‌کند و خودش هم می‌داند چه موقع به‌حساب مادی تو بریزد.

 آن چیزی که دوست دارد آن چیزی است که نیاز آدم‌هاست یعنی تو بخشش می‌کنی یک‌زمانی پولت را می‌بخشد، یک‌زمانی به جان تو می‌بخشد، یک‌زمانی به‌سلامتی تو می‌بخشد و آنجایی که خیلی نیازمند هستی خودت هم خبر نداری به بهترین شکل ممکن این کار را انجام می‌دهد.

 اصفهان هفت دنور دارد و امیدوارم سال جدید دنورهای شما زیاد شوند و من مطمئن هستم امسال هم‌سفران شگفتی می‌آفرینند چون در حد و اندازه خودشان مشارکت می‌کنند. هم‌سفری که سی دی نمی‌خرد و سی دی مسافرش را گوش می‌کند باور کنید نمی‌فهمد اگر بفهمد آنجایی هم که راهگشاست را متوجه نمی‌شود.        






تایپ: هم‌سفر فخری

عکاس: مسافر امید

تنظیم: مسافر مصطفی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارشات لژیون سردار،

برچسب‌ها: لژیون سردار،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر اکرم ابراهیمی لژیون خانم خاطره سه شنبه 21 آبان 1398 11:13 ق.ظ
تشکر و سپاس فراوان خدمت آقای زرکش
همسفر سه شنبه 21 آبان 1398 09:47 ق.ظ
خیرمقدم عرض میکنم خدمت آقای زرکش دیده بان لژیون سردار از بیانات زیبای شما بسیار استفاده کردم خدا قوت خدمت همه اعضای کنگره۶۰ به ویژه خدمتگزاران عزیز
با امید به اینکه جشن گلریزان پر باری داشته باشیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو