دل نوشته
پنجشنبه 3 بهمن 1398 ساعت 12:02 ب.ظ | نوشته شده به دست همسفر پریسا | ( نظرات )
رها شدن در اقیانوس انرژی

دل نوشته ای به قلم یک همسفر


 فکر کردم که شاید این اقیانوس انرژی مثبت کنگره ممکن است روی من تاثیر بگذارد. الان حس می کنم رها کردن خودم در این اقیانوس انرژی بهترین تصمیم بود. تا مدت ها همچنان بی انرژی، نا امید و خسته و کلافه بودم ولی اگر هیچ چیز برایم جذاب نبود چیزهای جذابی در کنگره برای من پیدا شده بود... 

یادم هست سال‌ها پیش هر وقت صدای سی‌دی‌های کنگره در خانه می‌پیچید، حال من بسیار بد می‌شد و پدر و مادرم وقتی من نبودم این سی‌دی‌ها را گوش می‌دادند. نمی‌توانستم هضم کنم که چرا انسان‌های مصرف‌کننده که این‌قدر به اطرافیانشان آسیب می‌زنند چرا باید به اجتماع برگردند و این در حالی هست که خودشان این راه را انتخاب کرده‌اند.

الآن باورم نمی‌شود که خودم  سی‌دی‌های کنگره را گوش می‌دهم.

یادم هست وقتی وارد کنگره شدم، ناامیدی مطلق بر من چیره شده بود. هیچ‌چیزی برایم معنا و مفهوم نداشت. دست زدن‌های کنگره، سوت زدن‌ها، سلام دادن‌ها برای من  کاملاً احمقانه به نظر می‌رسید. وقتی با خودم فکر می‌کردم می‌گفتم خوب باید به مراسم‌ها و نظراتشان احترام بگذاری. ولی راستش نمی‌توانستم، این‌قدر که این کارها به نظرم بی‌معنی می‌آمد.

سلام کردن، ایستادن‌ها که برای احترام گذاشتن به مسئولین بود و ... واقعاً خسته‌ام می‌کرد. هیچ‌چیزی از صحبت‌های دبیر، نگهبان نمی‌شنیدم، چون هیچ انرژی در من وجود نداشت. هرچقدر سعی می‌کردم به صحبت‌های استاد گوش کنم، نمی‌توانستم برایم بسیار کسل‌کننده بود. ولی می‌دانستم که مشکل از خودم است. ظاهرم کاملاً مثل بقیه انسان‌ها بود ولی از درون مرده بود. سال‌ها مقابله با مشکلات تمام انرژی مرا گرفته بود. 

حتی جالب‌ترین بحث‌ها را در لژیون می‌شنیدم، می‌گفتم: که چی؟ این‌همه سال‌ها تلاش کردی و هرروز صد برابر شرایط بدتر شد. الآن هم مثل دفعه قبل است، قرار نیست تغییر کند. مثل خیلی از آدم‌هایی که وارد کنگره می‌شوند نبودم، خیلی از آن‌ها تشنه بودن، تشنه یادگیری. ولی من کاملاً ناامید، خسته، بدون هیچ انگیزه و پر از ترس بودم. فقط چون انسان وظیفه‌شناسی هستم، تکلیف لژیون را هر هفته کامل می‌نوشتم. ولی این موقع ها انگار من نبودم. چون قبل از کنگره درس خواندن برایم کاملاً سخت شده بود، چون تمرکز نداشتم و وقتی می‌دیدم به نتیجه نمی‌رسم رها می‌کردم. ولی اینجا سی دی نوشتن بااینکه بسیار برایم سخت بود و چند روز طول می‌کشید  ولی ناامیدم نمی‌کرد و از بابت این ناتوانی خودم را سرزنش نمی‌کردم 

پیش خودم گفتم تو این‌قدر تلاش کردی ولی حالت بهتر نشد این‌یک بار هم رویش. پس این بار نسخه‌ی متفاوتی از روز اول لژیون برای خودم پیچیدم. چون همیشه از کودکی به خودم خیلی گیر می‌دادم که فلان مشکل راداری و باید سخت تلاش کنی و گاهی که می‌دیدم مشکلات زیادی دارم  این  خیلی از روحیه‌ی من را می‌گرفت. دوست داشتم مثل خیلی از انسان‌ها که این‌قدر راجع به رفتارهایشان فکر نمی‌کنند باشم

پس به این خاطر و دلیل‌های دیگر ازجمله بی انرژی بودن و خستگی مداوم و بی‌انگیزگی برای خودم تجویز کردم که این بار نه تلاشی بکنم، نه دست و پایی بزنم، نه خواسته‌ای داشته باشم. پس از جلسه اول قرار گذاشتم فقط خودم را رها کنم و به خودم زمان بدهم.

قدرت تشخیص اینکه تصمیم من درست است یا نه را نداشتم فقط حس می‌کردم یک تصمیم متفاوت نیاز دارد. حس می‌کردم این تلاش‌ها و دست‌وپا زدن‌ها دقیقاً برای من مثل مرداب شده است. هرچه بیشتر دست‌وپا می‌زنم بیشتر در مرداب فرومی‌روم. پس فکر کردم که شاید این اقیانوس انرژی مثبت کنگره ممکن است روی من تأثیر بگذارد.

الآن حس می‌کنم رها کردن خودم در این اقیانوس انرژی، بهترین تصمیم بود. تا مدت‌ها همچنان بی انرژی، ناامید و خسته و کلافه بودم ولی اگر هیچ‌چیز برایم جذاب نبود چیزهای جذابی در کنگره برای من پیداشده بود

اولین و مهم‌ترینش سی‌دی‌های آقای امین بود. آقای امین این‌قدر لایه‌لایه حس‌های انسان را می‌شکافت که ذهنم گاهی هنگ می‌کرد. هم‌زمان با نوشتن سی‌دی‌های آقای امین من هم هر بار مانند پیاز که می‌شود لایه‌لایه جدا کرد و بین لایه‌های پیاز را دید من هم با خودم همین کار را می‌کردم.

در حین شکافتن این لایه‌ها خیلی اوقات ناخودآگاه اشک بود که جاری می‌شد و خیلی اوقات خشم از خودم که تو می‌دانستی در این لایه‌ات مشکل‌داری ولی کاری نکردی. بعد لایه‌ی بعدی، لایه‌ی بعد و ... تا می‌رسید به لایه آخر و من می‌فهمیدم مشکل از کجاست

وقتی خوب با خودم فکر می‌کردم و روراست بودم، می‌دیدم من ممکن است سال‌ها طول بکشد تا این مشکل را رفع کنم و یا اصلاً نتوانم و یا نخواهم. ولی این بار فهمیدن ناتوانی‌هایم مانند گذشته برایم دردناک نبود ناراحت‌کننده بود توأم با یک شیرینی خاص.

الآن بعد از گذشت یک سال از تشکیل لژیون وقتی همه دست می‌زنند، دست می‌زنم. جواب تمام سلام‌ها را می‌دهم. احترام گذاشتن برایم خسته‌کننده نیست. صحبت‌های استاد را کاملاً گوش می‌دهم و برایم جذاب است.

حس الانم را نمی‌توانم توصیف کنم، همه‌چیز درون من بهتر شده است ولی همچنان خیلی چیزها برایم سؤال است و یا حس کافی را به مسائل و دنیای پیرامونم ندارم. شاید بتوانم در توصیف حس الانم بگویم که از دوزخ به رسیده‌ام به طبقه‌ی سوم برزخ. از دوزخ فاصله گرفته‌ام

یک‌جور بلاتکلیفی دارم ولی نه بلاتکلیفی ناراحت‌کننده. یک جورایی شیرین هم هست. یادم هست وادی سوم را که می‌نوشتم گریه می‌کردم. وقتی آقای مهندس گفتند آیا شما از کرم هم کمتر هستید! و من آن موقع محکم جواب دادم بله کمتر هستم و اشک‌هایم سرازیر شد. به تمام چیزهایی که می‌خواستم نرسیده بودم و جالب اینجا بود بخش عمده‌ای از این نرسیدن‌ها به خاطر مشکلاتی بود که اعتیاد در خانه‌ی ما به وجود آورده بود. من درون خودم نمی‌توانستم تمام کسانی که به من ظلم کرده بودند را رها کنم. وقتی وادی سوم را گوش می‌دادم، ناخودآگاه همه‌چیز در من آرام گرفت و فقط روی خودم متمرکز شدم. این بار تصمیم نگرفتم که این کار را بکنم، یک‌چیزی درون من خیلی قوی و محکم تصمیم گرفت فقط روی من تمرکز کند. اینکه بخواهم آن‌ها را در درونم ببخشم یا نه بماند برای خیلی بعد.

الآن مثل کودکی که تازه راه رفتن را یاد گرفته و دنیای اطرافش را جستجو می‌کند هستم. این شرایط سخت است چون درواقع من سال‌های زیادی را از دست دادم و زمان برای من از طلا باارزش‌تر است ولی این مانند و در اندازه‌ی کودک جستجو کردن و یادگرفتن انگار نسخه‌ی درمان من است و تنبیه من.

تنبیه به خاطر این‌که آن موقع که چرخ دنیا برای من نمی‌چرخید من احمقانه فقط مقابله کردم. نفهمیدم که هیچ‌چیز بیشتر از خود من و دارایی‌های درون من ارزش ندارد. پس به‌راحتی دارایی‌ها را یک‌به‌یک از دست دادم مثل امید، ایمان، اعتماد، شجاعت، انگیزه. ولی این درمان و تنبیه برای من شیرین و لازم است.

در این مسیر بهبودی نمی‌توانم از کمک راهنمای عزیزم اسم نبرم. تذکرات و تلنگرهای ایشان گاه کلاً مسیر فکری من را عوض کرد.  

به قلم: هم‌سفر فرشته از لژیون 21 

تایپ: همسفر پریسا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دلنوشته،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرسمیه ل1سلمان فارسی سه شنبه 8 بهمن 1398 02:21 ب.ظ
خانم فرشته عزیز دلنوشته تون خیلی زیبابود.
بااارزوی موفقیت روز افزون برای شما...
خداقوت ب خدمتگذاران بخش سایت..
همسفر اکرم ابراهیمی لژیون خانم خاطره شنبه 5 بهمن 1398 11:47 ب.ظ
بسیار زیبا و اموزنده بود خانم فرشته ی عزیز.
تشکر و سپاس فراوان به خاطر دل نوشته زیبا.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو